مقاله ای که در پی می آید ، مربوط به تاریخ آذربایجان می باشد که بنا به پیشنهاد دوست عزیزمان جناب آقای ثامن تقدیم می گردد. اصل این مقاله را می توانید در اینجا ببینید.
مقدمه ای بر تاريخ آذربايجان
تاريخ درخشان هزاران ساله وافتخاراميز ملت بزرگ وتاريخ ساز ترك را نميتوان در چند صفحه اينترنتي خلاصه كرد, تاريخ تركان در هزاران جلد كتب تاريخی و مقالات علمی از طرف تاريخ شناسان دنيا ،چه عقده ای های مغرض وچه افراد علم دوست و بيطرف، در دهه هاي اخير بررسي شده و ميشود ولي بدلايل فشار , اختناق و تحريفات از طرف حاكميت شوينيستي و قومگراي فارس در ايران اكثر جمعيت ۳۵ ميليونی تركان ايران از دسترسي به كتبي كه تاريخ حقيقي و تحريف نشده تركان را بيان كند بي بهره اند ، و ٨۰ ساله كه دولت مركزي ايران با خرج ميلياردها تومان از بودجه كشور مشغول تحريف تاريخ تركان ايران ميباشد تا آنها را از خود بيگانه کند.ַ حالا با اوج گيري حركتهاي حق طلبانه در داخل ملل غير فارس در ايران, خصوصا ترك ها, شوينيسم فارس به وحشت افتاده و تلاش شديدي را براي مبارزه با اين حركتهاي حق طلبانه اغاز كرده و لبه تيز شمشير سركوبگری طالبانی اش را متوجه حركت ملي و هويت طلبانه ملت ترك آذربايجان كرده استַ
از طرف نژادپرستان وطنی، که بويی از انسانيت نبرده اند، سايتهاي زياد اينرنتي ايجاد شده و موضوع اكثر اين سايتها مربوط به تركان ايران و هدفشان تحريف هر چه بيشتر تاريخ آذربايجان ميباشد.ַ اين گروهای آ ريا پرست كه ايران را مساوي با فارس ميدانند و وجود ملل و اقوام ديگر در ايران را كاملا انکار ميكنند، عاجزانه سعي در تحريف تاريخ تركان و آذربايجان ميكنند و در سايت هايشان تصاويري نادرستي از هويت و تاريخ تركان ايران نشان داده و تاريخ ٧۰۰۰ ساله انها را به ٧۰۰-٨۰۰ سال تقليل ميدهندַ
من با نوشتن اين مقاله كوتاه قصد دارم كه بطور خيلي مختصر صفحاتي از تاريخ زرين وحقيقي تركان ايران را، تا آنجا که برای من مقدور است، در اينجا بازگو كنم و چون تاريخ تركان ايران با تاريخ تركان خارج از ايران در يك بستر مشترك تاريخي تكامل يافته لذا اشاره اي هم به آن خواهم كردַ
در اين نوشته هايم از تحقيقات ارزنده پروفسور ذهتابي, رحيم رئيس نيا و مַتقي سياهپوش استفاده كرده امַ
سخن را با نظرات دو نفر از فيلسوف هاي مشهور جهان در باره تركان شروع ميكنم : رِنه گُروسه شرق شناس نامی فرانسه در بخشي از نوشته اش راجع به تركان اينطور مينويسد
"بايد تکرار کنم که اگر بر روی اين جنبه از تاريخ قديم ترکان تکيه می شود، برای تذکر اين نکته است که روح ترکان با چه سهولتی می تواند با اديان بزرگ جهان که از معنويت برخوردارند خود را سازگار سازد و اين خصلت تا چه اندازه با تمدن همراه است.
...خصوصيت دوم اقوام ترک استعداد فرماندهی يا، به عبارتی صحيح تر، سازماندهی است. يعنی سازمان دادن به اجتماع اقوامی که غالباً از نژادهای مختلف هستند. بايد توجه داشت که اين خصوصيت وجه اشتراک ترکان با روميان است. ابرهارد اخيراً توجه ما را به مساعی خاندان ترک توپا (557-398) در فراهم آوردن وحدت و ثبات در چين شمالی و کوشش مشابهی که به وسيله ترکان شاتو (936-907) صورت گرفت جلب کرده است. در غرب آسيا (منظور فلات پامير است) سلسله ها ترک به اقدام مشابهی دست زدند. ترکان غزنوی (1186-962) نيز به ترکيب تاريخی افغانستان کنونی شکل بخشيدند. سلجوقيان کبير (1157-1037) برای نخستين بار پس از حملة عرب موجبات وحدت شاهنشاهی ايران را فراهم آوردند. ... در هند نيز سلاطين گورکانی مستقر در دهلی بودند. اينها مظهر نظم و انظباط، که خوی ترکها است، بشمار می آمدند و از زمان بروی کار آمدن اين نوادهای تيمور (1707-1526) بود که موجبات وحدت هند و ايجاد امپراتوری در اين کشور فراهم گرديد....ترکها مردمانی مثبت انديش و از هرگونه رجزخوانی و خيالبافی به دورد بودند... (
رنه گروسه\ژرژ دنيکر، چهرة آسيا، انتشارات فرزان، تهران، ترجمه غلامعلی سيار صفحات 61 تا 69)
مونتئسكيو
فيلسوف و متفكر بزرگ فرانسوی، كه از تئورييسين ها و بنيان گذاران فكري انقلاب كبير فرانسه بشمار ميرود، در اواخر قرن نوزدهم در اثري به اسم"
نامه هاي ايراني" در باره تركها مئ نويسد :
هيچ كدام از خلق هاي دنيا نميتواند خود را در فتوحات وعظمت تاريخي با تركان مقايسه كندַتركان حاكمين اصيل دنيا ميباشند, انگار كه ديگر خلق هاي دنيا براي خمتگزاری به آنها آفريده شده اند ַ تركان قادرند در عين زمان امپراطوري ها آفريده و امپراطوري ها را ريشه كن كنندַدر طول تمام ادور تاريخ آنها با قدرت و ذكاوت خود دنيا را تسخير و اداره كرده و هميشه تكيه گاه ديگر خلق ها بودندַتاتارها دوبار چين را فتح كرده و هنوز هم در آنجا حكومت ميكنند, آنها هنوز هم در سرزمين هاي فتح شده توسط مغول ها حكم ميرانندַ حكمرانان ايران هم آنان هستند , آنها هستند كه بر تخت كوروش نشسته اند, آنها مسكو را هم به زانو دراوردندַآنان ترك ناميده شده و در آسيا, اروپا و آفريقا فتوحاته عظيمي كرده و در سه قاره جهان آقايي ميكنندַاگر به گذشته هاي دور هم نگاه كنيم باز ميبينيم كه امپراطوري هاي روم را هم انها برانداختندַ فتوحات اسكندر در مقايسه با فتوحات چنگيز خان هيچ هستַ تاريخنويسان اين خلق ظفرمند متاسفانه تلاش نكرده داند تا شهرت تاريخ و فتوحات غير قابل تصور انان را پخش كنند, چه بسا گوشه هاي زريني از تاريخ آنان تا ابد فراموش شدهַ چقدر دولت هاي زيادي را كه تركان برقرار كردند كه ماها از آنها اگاه نيستيم, اين خلق جنگاور و دلير هميشه با شهرت و عظمت هميشگی خود مشغول بوده و به شكست ناپذيري خود ايمان داشته و از آن جهت نيازي به ثبت و ابدي كردن فتوحات وتمدن درخشان خود نديده استַ
?ال پرسش اين است که؛ بايستی نوشته های مملو از تحقير و توهينِ پان فارس هاي مغروض و بيسواد(مثل پيرنيا,زرينكوب,عنايت الله رضا,يارشاطر,ַַ) ومنابع تاريخي دروغين و تحريف شده ايشان مثل (گيريشمن, مري بويس,ايرانيكا,ַַ) ، را پذيرفت يا نوشته هاي رِنه گُروسه شرق شناس نامی ِ فرانسه و منتئسكيو از بزرگترين متفكرين جهان را در نگاه به تاريخ سياسی ترکان مورد توجه قرار داد؟ اين قضاوت را به خوانندة گان با انصاف واگذار می کنيم!
ويل دورانت
تاريخدان مشهور قرن بيستم هرچند كه خود شديدا متاثر از جريانات و تبليغات سياسيآ رياگري در اولين دهه هاي قرن بيستم در اروپا بود و در زمان او هنوز نظريه پوچ و افسانه اي نژاد موهوم آريا از طرف تاريخدانان كاملا طرد نشده بود ولي او در كتاب معروفش "تاريخ تمدن"به اين حقيقت اعتراف ميكند كه در هيچ جاي دنيا اريايها( منظور وي گروه زباني هند و اروپايي) موفق به افريدن تمدني نشده اند , آنها تمدن را از ملل ديگر در شرق ميانه گرفته اند, و تمدن غرب هم(يونان) بر پايه هاي تمدن جزيره كئرت كه حاصل تمدن سومر بود بنا شده.
ويل دورانت
مينويسد: مناطق آسياي ميانه در قديم پر آب و حاصلخيز بودند و مهد تمدن بشري بودند, بعدها به علت عقب نشيني يخچالها به مناطق كم آب و به مرور زمان به بيابان تبديل شدند و مردم مجبور به مهاجرت شده و شهرها ي از سكنه خالي شده زير شنهاي روان مدفون شدند(
تاريخ تمدن٬ جلد ۲٬ص۱۶۶)
در سال ۱٩۰٧ باستان شناس معروف pumpetty در منطقه Anau در تركستان جنوبي آثار زيادي از جنس سفال و غيره بدست آورد و تاريخ ان به ٩۰۰۰ سال قبل از ميلاد تخمين زده شد ولي تحقيقات بعدي نشان داد كه او ۳۰۰۰ سال مبالغه كرده بود ַ آثار يافت شده در Anau نشان ميدهد كه ساكنين آنجا در آنزمان كشت گندم,جو و ذرت را ميدانسته و در افزارهاي خود مس را بكار ميبرده و حيوانات اهلي در اختيار داشته, نقشهايي كه بر روي ظروف سفالي ديده ميشود نمايانگر اين حقيقت هست كه در آنزمان تمدن آنها سابقه چند قرني داشته و اين نشانگر ان هست كه حتي در ۵۰۰۰ سال قبل از ميلاد تركستان تمدني كهن و سابقه دار داشته استַ(تاريخ تمدن همان صفحه)
بعدها به علت قهر آسماني و خشكسالي مردم انجا مجبور به مهاجرت به سه سمت مختلف كرده و فرهنگ و تمدن خود را هم به مناطق جديد بردند وتمدن هاي جديدي را در فلات ايران , بين النهرين , آناطولي و شمال شبهه جزيره هند بنا كردندַ
در خرابه هاي شوش آثار زيادي پيدا شده كه شباهت خيلي زيادي به آثار Anau در تركستان جنوبي دارد و اين نشان ميدهد كه در بامداد مدنيت بين دو شهر شوش و Anau روابط خيلي نزديك فرهنگي وجود داشته وهمچنين نشانگر اين حقيقت است كه بنيان گذاران تمدن ايلام, سومر نيز همان مردم كوچ كننده از تركستان ميباشند و بانيان همه اين تمدن ها افراد خانواده واحدي بودند(تاريخ تمدن٬ جلد ۲٬ص۱۶۷).
¨اقوامي كه در تقريبا ۵۰۰۰ سال قبل از ميلاد به علت تغيرات آب و هوا از تركستان(آسياي ميانه) در سه جهت ( ا-شمال چين,منچوري, سيبري و آمريكاي شماليַ ۲-شمال هند۳- فلات ايران,اسياي صغير و بين النهرين) مجبور به مهاجرت شده وتمدن هاي سومر, عيلام,قوتتي ها,كاسسي,هوري, كئمر وַַرا بنيان گذاشتندهمه التصاقي زبان بودند و همه تاريخدانان دنيا (حتي تاريخ نويسان مغرض و اجير شده اي مثل گيريشمن) اين حقيقت را تاييد ميكنند و همه زبانشناسان زبان تركي امروزي را وارث زبانهاي التصاقي همان اقوام ميدانند, همانطور كه زبان عربي وارث زبان اكدي,ارامي,بابلي و زبان فارسي امروزي وارث پارسي باستان شمرده ميشودַ پان فارس هايي كه با هزار نوع تبليغات زبان فارسي امروزي را به زبان هخامنشيان منتسب ميكنند( هر چند كه يك فارسي زبان امروزي حتي قادر به فهميدن يك كلمه از ان زبان باستاني نيستندو زبانشناسان بيطرف ارتباط زبان فارسی امروزی را با زبان پارسی قديم را کلا رد ميکنند، و ثابت ميکنند که اسم صحيح زبان فارسی امروزی ،زبان دری است، که برای اولين بار از ۹۰۰سال پيش به اينور از منطقه تخارستان به ايران آورده شده است.) بايد گفت كه اشتراكات گرامري, لغوي و اوايي زبان تركي امروزي با زبانهاي التصاقي سومري, ايلامي, قوتتي, اورارتويي, ماننايي, كاسسي,ַַַ به مراتب خيلي بيشتر از اشتراكات فارسي امروزي با فارسي باستان هست و به تاييد اكثر زبان شناسان زبان تركي امروزي تنها وارث ممكن زبان ان اقوام باستاني وصورت تكامل يافته ان ميباشدַ
علاوه بر ويل دورانت عالمين وتاريخدانان زياد ديگري نيز مهاجرت اجداد تركان امروزي را از آسياي ميانه به غرب و جنوب درياي خزر , قفقاز, آنادولي, آذربايجان, غرب و بعضي از قسمتهاي مركزي ايران, بين النهرين در ۵ تا ٦ هزار سال قبل از ميلاد ثابت كرده اندַ براي مثال "ژان اوپئر" عالم و تاريخدان فرانسوي در اوايل قرن بيستم بعد از سالها تحقيق بر روي آثار و لوحه هاي سومري خويشاوندي زبان تركي را با زبان سومري را قطعي دانستهַ
سالها بعد از او باستان شناس و معروفترين سومر شناس دنيا "فريتيز هومئل" بعد از تحقيقات وسيع علمي و ترجمه تعدادي از لوحه هاي سومري با استناد بر كشفيات تاريخي جديد از نوشتجات سومري خويشاوندي خيلي نزديك سومري و تركي را ثابت كرد و نوشت" يك شاخه اي از اجداد تركان در ۵۰۰۰ سال قبل از ميلاد از وطن اصيل تركان يعني آسياي ميانه كوچ كرده و به آسياي نزديك آمده و تمدن هاي زيادي را از جمله تمدن سومر را افريدند, آثار باقي مانده از سومرها نشان ميدهد كه زبان تركي در قديم به چه شكلي بوده است"ַ ( تاريخ ترکان ايران٬جلد۱٬ پروفسور ذهتابی)
ف.هومئل
در ترجمه لوحه هاي سومري بيش از ۳۰۰ كلمه تركي پيدا كرد , كلماتي كه اكثرا به همان شكل قديمي اش در تركي امروزي،خصوصا ترکی آذربايجانی، هنوز هم به كار برده ميشود و لذا هومئل با استناد به كشفيات علمي خود از لوحه هاي سومري زبان سومري را به عنوان ريشه زبان تركي و "
پروتو ترك" معرفي كردַ
البته هنوز هزاران لوحه سومري ترجمه نشده وجود دارد و مطمعنا با ترجمه آنان تعداد كلمات تركي يافت شده در آن زبان افزايش خواهد يافتַ همين خويشاوندي لغوي, گرامري و آوايي بين زبانهاي ايلامي, اورارتويي, ماننايي, قوتتي,كاسسي,ַַو زبان تركي امروزي هم به همان نسبت بالا وجود داردַ
البته يک نظريه ديگر با استناد به آثار سومری، آنان را بوميان آذرايجان و بين النهرين ميدانند و عقيده دارند که ترکان فرزندان سومرها هستند وا ز اين مناطق به اطاف خزر و آسيای ميانه مهاجرت کرده و بوميان آن مناطق تحت تاثير مدنيت بالای ترکان در بين آنها حل شده اند. تفاوت قيافه يک آذری با يک ترک قيرقيزی از آنجا ناشی ميشود.
قبل از پرداختن به تمدن هاي پروتو ترك در هزاره هاي قبل از ميلاد در آذربايجان و ايران بهتر است كه سوالي را در اين رابطه در اينجا مطرح كنيم وبعدا به بحث اصلي برگرديمַ
چرا از زمانيكه حاكميت شوينيستي فارس در ٨۰ سال اخير توسط دولت استمارگر انگليس به اريكه قدرت نشانده شد شروع به تخريب و تحريف تاريخ باستاني ايران كردند؟ چرا تاريخ باستاني ايران را كه تاريخ ٧۰۰۰ ساله نوشتاري دارد به ۲۵۰۰ سال تقليل دادند؟ چرا حاكميت پان فارسيسم در ايران با خرج ميليون ها دلار از بيت المال اين مملكت شديدا تلاش كرده و ميكند تا تاريخ ۴۵۰۰ ساله قبل از هخامنشيان را از ديد ايرانيان و دنيا مخفي نگه دارد؟آيا از تمدنهاي درخشان و مقتدر عيلام, اورارتو, ماننا, هوري,كاسسي, قوتتي,ماد,مارليك,ַַكه از هركدام هزاران اثر تاريخي باقي مانده هست چه خطري ميتواند متوجه حاكميت شوينيستي فارس بشود كه او را مجبور به انكار و تخريب تاريخشان ميكند؟
چه راز و حقيقتي در تاريخ اين اقوام و تمدن هاي باستاني اين سرزمين نهفته است كه آشكار شدن ان باعث وحشت شوينيسم فارس هست؟
گناه عظيمي كه شووينيسم فارس در مورد تاريخ ايران مرتكب شده است در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد و اين خيانت بزرگي هست برعليه ۳۵ ميليون ترک ايران و بر عليه ميراث مشترک تاريخی بشريت.
كاوشگري ها و تحقيقات تاريخي در اوايل قرن بيستم اين حقيقت را ثابت كرد كه همه اقوامي بومي ايران كه تا زمان هخامنشيان ده ها دولت مقتدر را در اين سرزمين تشكيل داده بودند همه التصاقي زبان بودند و اينكه فرزندان و وارثين آنان هنوز هم اكثريت مردم ايران را تشكيل ميدهند( تركان ايران). چون كه تاريخ هيچ نشاني از وجود اقوام تاتي( فارس,كرد,ַַ) را تا 700 قبل از ميلاد را در ايران را نميدهد و حتي گيرشمن بزرگترين منبع استنادي پان فارسها اعتراف ميكند كه " آريايي ها اولين بار در حوالي قرن 7-9 قبل از ميلاد به ايران از جاي نا معلومي به ايران مهاجرت كردند( البته گيريشمن با استناد به شباهت ظاهري كلمه پارسوا با كلمه پارس ?ر يكي از كتيبه هاي اشوري از قرن هفتم ميلاد اين ادعا را ميكند, ولي عده زيادي از محققين اين ارتباط را طرد كرده و امدن اقوام آريايي؟ را به ايران را مربوط به اواسط قرن 6 قبل از ميلاد ميدانند).
به خاطر انكه آرياييها هيچ نقشي در دولت هايي كه تا آمدن آنها در مدت بيش از 4500 سال بر ايران حكومت كرده بودند را نداشتند و بنيان گذاران همه آن دولت ها اجداد تركان ايران بودند تصميم به حذف آن تمدن ها از تاريخ ايران كردند.
چون پان فارس ها به دروغ آرياييها را بانيان تمدن ايران قلمداد ميكنند نمي خواهند اين حقيقت اشكار شود كه آنان چادرنشين هاي بيابان گرد وحشی بيش نبودند كه هيچ بويي از تمدن به مشامشان نرسيده بود و طرز زندگي مدني را بعد از قرن ها سكونت در ايران از مردم بومي آن( ايلامي ها,قوتتي ها,كاسسي ها,ماننا ها,...)ياد گرفتند, اين حقيقت را حتي افسانه هاي شاهنامه تصديق ميكندַحتي كليه جشنها و عيد هاي رايج در ايران( نوروز, مهرگان,...)يادگاري هستند از سومريان,ايلاميان و..., و هيچ ارتباطي به اقوام آريايي ندارندַ
پان فارسها براي مشروعيت دادن به حاكميت نژادپرستانه خود در ايران و فراهم كردن امتيازات نامشروع فرهنگي,اقتصادي وسياسي براي خود با كمك كساني كه آنها را به قدرت رساندند(استمارگران غربي) از هشتاد سال قبل ناجوانمردانه شروع به تحريف تاريخ ايران كرده و با تقليل تاريخ ايران به ۲۵۰۰ سال و انكار ۴۵۰۰ سال از زرين ترين دوران تاريخي كشور مان به دروغ خود را صاحب خانه و ديگران( بوميان ايران) را مستاجر معرفي كردندַ براي اينكه بتوانند هخامنشيان نيمه وحشي و خونريز را متمدن جلوه دهند دست به انكار و كم اهميت نشان دادن تمدن هاي عيلام, ماننا,ماد,ַַַكردند تا راحتتر بتوانند تمدن هزاران ساله آنان را به نفع هخامنشيان مصادره كنند و آن ملل مغلوب را كه با علم و هنر درخشان خود توانستند قصرهايي همچون تخت جمشيد و شوش را براي دوره گردان خون ريز بنا كنند را نيمه وحشي قلمداد كنندַ
ولي مهمترين دليل دشمني پان فارسها با تمدن هاي باستاني ايران خويشاوندي نزديك آنها با تركان امروزي كه اكثريت جمعيت ايران را تشكيل داده و وارثين آن تمدن ها بشمار ميروند ميباشد, چون هرگاه كه تركان ايران به تاريخ حقيقي خوداگاهي يابند ديگر حاكميت مطلقه پان فارسها در ايران ممكن نخواهد شدַ
در خاتمه به نکته ای خنده آور اشاره ميكنم ٬كه در اواخر بعضي از تئوريئسن هاي پان فارس خود را با آن مشغول کرده اند. با وجود كنترل شديد افكار در ايران حقايق تاريخي ايران يواش يواش بر مردم ما روشن ميشود و اگاهي مردم از تحريف تاريخ توسط پان فارسها بيشتر ميشود و اين باعث وحشت آنان شده و براي چاره جويي عده اي از پان فارسها تلاش ميكنند كه آن تمدن هاي باستاني را آريايي معرفي كنند و آمدن آرياييها به ايران را به ٧۰۰۰ سال پيش ميبرند ولي اين تلاش بيهوده محكوم به شكست هست چون هيچ منبع تاريخي به وجود اقوام اريايي در ايران تا اواسط قرن ۵ قبل از ميلاد اشاره نكرده است و زبان همه آن اقوام باستانی التصاقی و جزو زبانهای آلتای مخسوب می شود.
در نوشته هاي بعدي مختصري در باره هركدام از تمدن هاي باستاني ايران و آذربايجان و ارتباط آنها با ملل امروزي در ايران خواهم نوشت.
يكشنبه، 20 آذر، 1384
جغرافيای تاريخی آذربايجان
سرزمين آذربايجان در طول تاريخ هزاران ساله و پر فراز و نشيب خود با نامهای مختلفی در تاريخ ثبت شده است. و اين اسامی معمولا از اسامی اقوامی گرفته شده بود که در آن سرزمين زيسته و دولتهای مقتدری را در آنجا بوجود آورده بودند.
اسامی که با استناد به اسناد تاريخی ميشود به آن اشاره کرد،از جمله عبارتند از: سرزمين قوتتی ها، هوری ها، سايبيرها، آذها، ماننا، ماد، آلبان ، آذربايگان وآذربايجان.
اسم امروزی آذربايجان معرب آذربايگان ميباشد که تخمينأ از اواخر قرن سوم قبل از ميلاد تا زمان اشغال آنجا توسط اعراب بدان نام خوانده ميشد.
آذربايگان يک کلمه کاملا ترکی بوده و در اصل متشکل ازاجزای : "آذ+ار+بای+گان يا قان معرب شده يعنی جان" ميباشد.
ـ "آذ يا آس" نام قومی از ترکان قديم ساکن در آذربايجان بوده که در نوشته های قديم "اورخون ـ يئنی سئی" نامبرده شده است . بارتولد تاريخدان معروف روسی وابستگی آذها را با قبايل تورکوش که در منابع آشوری بارها به آنها اشاره شده است را محتمل ميداند.
ـ "ار" دارای منشاء ترکی بوده و به معنی جوانمرد،فرد و انسان ميباشد. اين واژه به صورت پسوند به واژه های ديگر چسبيده و نام قبايل را بوجود ميآورد(آوارـخزار يا خزرـ قاجار يا قجر و...) آزر يا آذر به معنی قوم و قبيله ای که بعدها با تغييرهای مختصری به "هازرـخازرـخزر"تبديل ده است.
- "بای" يا" به ی" يا "بيکـ ـ بيگ" به معنی غنی ، حاکم، رئيس و... از طرفی "بايماق" در ترکی قديم بع معنی تکامل و پيشرفت ميباشد.
- "گان" در زبان ترکی با قبول تغييرات آوايی به "قان" (و در زبان عرب به جان) مبدل شده و دارای معانی زيادی چون پدر، خاقان و ... ميباشد و نيز "قان" در ترکی علامت فاعلی با تأکيد و مبالغه است(چاليشقان) و بايقان يعنی تکامل يافته و بسيار پيشرفته. با توجه به مراتب مذکور، "آذربايگان" به معنی "پدر توانگر انسان آذ يا آسی" و به بينی ديگر "پدر توانگر مبارک" و آذيهايی که بسيار پيشرفته هستند" ميباشد. تاريخ قومی و نژادی آذربايجان با نژاد و ايل های ترک زبانی چون سومرها، ساويرها، قوتتی ها، اورارتوها، ماننا ها،ساکاها
، کنگرها،مادها، اوغوزها،قبچاق ها و...مربوط است.»۱
حدود و مرزهای جغرافيايی سرزمين آذربايجان از ديرباز طبق اسناد باقی مانده آشوری،ايلامی،بابلی و...کاملا قابل اثبات است. طبق اين اسناد حدود اين سرزمين از جنوب کوههای قفقاز تا سرزمين کاسسی ها(کرمانشاه و لرستان امروزی) بوده است. يعنی در داخل ايران امروزی علاوه بر مناطق ترکنشين کنونی( استانهای آذربايجان شرقی و غربی ،اردبيل،زنجان،قزوين، همدان،قسمتهايی از استانهای مرکزی و گيلان و..) کل استان کردستان و قسمتهای اعظمی از استانهای کرمانشاه و لرستان نيز جزو آذربايجان بوده است.
م.دياکونوف در کتاب "تاريخ ماد" نتيجه گيری ميکند که سرزمين تحت حاکميت آتروپات زمان حمله اسکندر کبير درست منطبق با مرزهای دولت ماننا بود و اين سرزمين بعدها آذربايگان ناميده شد.۲
طبق اسناد قديمی عربی ،در صدر اسلام حدود جغرافيايی آذربايجان از شهر دربند در داغستان امروزی تا جنوب استان همدان امروزی بود.( دربندنامه،ص۲۵،چاپ تفليس ۱۸۹۸).۳
در دوران اشغال آذربايجان توسط خلفای اموی و عباسی نيز جغرافيای ارضی آذربايجان بدون تغيير و از همدان تا دربند باقی مانده بود و تحت نام "مملکت آذربايجان" تحت فرمانروايی يک حاکم عرب اداره ميشد.
در مورد محدودهی جغرافیایی آذربایجان در دوره اسلامی، مدارك زیادی از جغرافینگاران و مورخان وجود دارد . همه این نوشتهها و نظرات كه از دانشمندان و جهانگردان و جغرافینگاران به نام ارائه گردیده، آذربایجان را تقریباً سرزمینی دانستهاند كه از شمال به دربند و از جنوب به همدان (لازم به ذكر است كه بعضی از منابع كه ارائه گردید قسمتی از كردستان را نیز در قلمرو آذربایجان به حساب آوردهاند. از جمله سیسر یا سنه = سنندج) و از غرب و شمال غربی به امپراتوری عثمانی و از شرق به استان گیلان محدود بوده است كه تقریباً شامل استآنهای كنونی آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان، قزوين و قسمتی از استانهای مرکزی،کردستان،گيلان و کرمانشاه است.
بلعمی از وزرای عهد سامانی كه كتاب تاریخ طبری را ترجمه و تخلیص كرده است، در مورد حدود آذربایجان چنین مینویسد: «اول حد از همدان گیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه، هر چه شهرها است همه را آذربایگان خوانند ... راهها به آخر آذربایگان كه از آن جمله بلاد خزران شوند، گروهی برخشك و گروهی از دریا، كه از هر راهی دربند خوانند و به تازی باب گویند.»۴
مورخ و دانشمند شهير محمود کاشغری در کتاب ارزشمند " ديوان لغات الترک" که در هزار سال پيش نوشته راجع بع سرزمينهای ترکان، از جمله آذربايجان، معلومات زيادی را ارائه داده و مرزهای آذربايجان را از قم تا دربند ذکر کرده است.»۵
دکتر رحیم رئیسنیا نویسنده كتاب «آذربایجان در سیر تاریخ ایـران»، به نقشهای اشاره كرده است كه شریف ادریسی (493-560 ق) جغرافیدان و نقشه نگار مراكشی در حدود سال 549 ق كشیده است و كنراد مولر آلمانی در سال 1928 با الفبای لاتین آن را منتشر نموده است. به نوشته او، شریف ادریسی در نقشهای كه كشیده، اراضی میان كوههای قفقاز و كر را – شروان - «آدری آذربایجان» (آذربایجان پسین و یا عقبی) و اراضی بین رودهای ارس و كر را «بقیه آردی آذربایجان» و آذربایجان كنونی ایران را «بلاد آذربایجان» نامیده است»۶
در دوران هزار ساله بعد ازاتمام حاکميت اعراب ، آذربايجان بعنوان يک مملکت خودگردان و مستقل در ترکيب امپراتوری های ترک غزنوی، سلجوقی،اتابکان آذربايجان، ايلخانيان، قاراقويونلی و آغ قويونلی ها، صفويه، افشار و قاجار بود. آذربايجان در بخشهای طولانی از اين دوران ،مثلا دوران ايلخانيان، قارا قويونلوها و آق قويونلوها، صفويان تا زمان شاه عباس کبير و قاجار ، خود مرکز قدرت بود و بر ساير قسمتهای اين امپراتوری ها حاکميت داشت.
اولين اثری که به يک زبان اروپايی در باره اراضی جغرافيايی آذربايجان نوشته شده است ،کتابی است به زبان روسی با عنوان "اوضاع سياسی ولايت آذربايجان" که توسط pokovnik S.D. Burnasev( 1743-1824) در سال ۱۷۹۳ در شهر Kursk روسيه چاپ شده است. اين کتاب که قبل از اشغال مناطق شمالی آذربايجان توسط روسها چاپ شده است. در صفحه ۴ اين کتاب آمده است : در وضعيت امروزی اراضی آذربايجان ،از شمال که شروع کنيم به گرجستان چسبيده و در آنجا مناطق Kartli و kaxetiya را دارد، در سمت مشرق به دريای خزر و ولايت گيلان ختم ميشود و در مسافتی نيم روزه از آنجا به عراق عجم در جنوب همدان ختم ميشود از طرف مغرب با عثمانی هم مرز است.»۷
اسناد ذکر شده نشان ميدهد که تا اواخر قرن ۱۸ ميلادی هيچ تغيير اساسی در مرزهای جغرافيايی و ائتنيکی آذربايجان بوجود نيامده بود ولی بعد از تقسيم شدن آذربايجان به دو قسمت شمالی و جنوبی در سال ۱۸۲۴ به مرور زمان تغييرات زيادی در اين سرزمين باستانی به وقوع ميپيوندد و دو بدنه از هم جدا شده آذربايجان سرنوشتشان جدا از هم شکل ميگيرد و هر دو دچار بلايا ی غم انگيزی ميشوند و تغييرات اتنيکی و مرزی را نيز متحمل ميشوند.
آذربايجان شمالی:
بعد از اشغال شمال آذربايجان توسط روسها ، تزارهای روس برای رسيدن به آرزوی ديرينه خود مبنی بر ايجاد کشوری مسيحی ارمنی در قلب جهان ترک که پايگاهی برای روسيه در قفقاز باشد، شروع به تدارک و تهيه زمينه آن کردند. دولت تزاری روسيه ، در قرارداد ترکمنچای ماده ای را گنجانده بود که طبق آن دولت قاجارتعهد داده بود که اسباب مهاجرت ارمنی های ساکن ممالک محروسه به روسيه را با هزينه خود مهيا کند. و روسيه ۴۰ هزار خانوار از اين ارمنيهای مهاجر را درشهرها و دهات آذربايجان ، خصوصا اطراف شهر کاملا ترکنشين ايروان سکونت داد. لازم به ذکر است که اولين خانوار ارمنی، که خانوارمهاجری ازشهر مراغه بود، در همين زمان در خانکندی قاراباغ سکونت داده شد. بعدها ارمنی های فراری از عثمانی را نيز درقسمتهای غرب خاک آذربايجان شمالی مسکون کردند و بتدريج مقدمات تشکيل کشور ارمنی را شروع کردند. تا اينکه در سال ۱۹۱۸ ارمنستان در منطقه ای که هرگز ارمنی نشين نبود تشکيل شد و اين در حالی بود که در آن زمان نيز بيش از ۷۰% ساکنين پايتخت اين کشور قلابی،ايروان، را ترکهای آذری تشکيل ميدادند ولی به مرور زمان ده ها هزار نفر از آنها قتل و عام شدند و بقيه را هم از آنجا فراری دادند. لازم به ذکر است که ارمنستان کنونی هميشه قطعه ای از خاک مقدس آذربايجان وترکنشين بود . ارمنستان تاريخی که بمدت کوتاهی در اوايل سده اول ميلاد مسيح وجود تاريخی داشت در غرب درياچه وان قرار داشت نه در آذربايجان. ارمنی ها هم اول قصد داشتند با کمک غرب و روسيه در همان منطقه کشوری را برای خود درست کنند ولی با تمام تلاشها و جنايات بيحد و حسابشان در اوايل جنگ جهانی اول در آنجا از ترکان عثمانی شکست خوردند و به آذربايجان شمالی که تحت اشغال روسها بود فرار کردند و به تشويق و کمک روسها با ريختن خون صدها هزار آذربايجانی کشور قلابی ارمنستان کنونی را در خاکی که هرگز به آنها متعلق نبود ايجاد کردند.نقشه ایرا که در اين سايت ميبينيد موقعيت جغرافيای ارمنستان تاريخی را نشان ميدهد:
http://198.62.75.1/www2/koestler/
تا سال ۱۹۱۸ آذربايجان شمالی تحت سلطه روسيه تزاری بود تا اينکه مردم آذربايجان به رهبری محمد امين رسول زاده در آن سال موفق به ايجاد جمهوری دموکراتيک آذربايجان شدند و اين جمهوری مستقل، که اولين جمهوری دموکراتيک در جهان شرق بود، در مدت دوسال به پيشرفتهای عظيمی در ساحه های اقتصاد ، کولتور، دمکراسی و ...نايل شد. شونيسم استيلاگر روس که تسلط خود بر چاههای نفت آذربايجان را از دست داده بود، اين بار که در لباس کمونيسم ظاهر شده بود تاب ديدن آذربايجان آزاد ومستقل را نداشت، به دستور مستقيم لنين جنايتکار ،اين جمهوری در سال ۱۹۲۰ توسط ارتش سرخ به خاک و خون کشيده شد و آذربايجان شمالی دوباره به اشغال روسها درآمد. روسها بهد از اشغال آذربايجان هزاران نفر را اعدام و بيش از ۸۰ هزار نفر از مبارزين و روشنفکران آذری را به سيبری تبعيد کردند و همه آنها در آنجا جان باختند.
اراضی جمهوری آذربايجان که در محافل بين المللی آن زمان به رسميت شناخته شده بود،بيش از۱۳۵هزار کيلومتر مربع بود، و بعد از اشغال دوباره توسط روسها ، دوباره با تهديد و زور توسط لنين و استالين تجزيه شده وبه ديگران بخشيده شد، شهر دربند به روسيه ، بورجالی را به گرجستان و زنگه زور و گويچه ماهالی را به ارمنستان دادند بطوری که اراضی آذربايجان به ۸۶۶۰۰ کيلومتر مربع تقليل يافت ،که مساحت امروزه جمهوری مستقل آذربايجان را تشکيل ميدهد. بعد از فروپاشی شوروی نيز روسهای سلطه گر دست از سر آذربايجان برنداشته اند و بيش از ۲۰% خاک آذربايجان را به اشغال ارمنيهای داشناک و جنايتکار در آورده اند ، البته دولت ايران نيز به همان اندازه به ارمنيها کمک کرده و ميکند.
آذربايجان جنوبی:
بعد از اشغال شمال آذربايجان توسط روسها، آذربايجان جنوبی تا انقراض سلسله قاجار به صورت مملکت خودگردان با حفظ خاکهای تاريخی خود در ترکيب ممالک محروسه قاجار به حيات خود ادامه داد، اما جدا شدن قسمت شمالی آن ، ضربه شديدی بود بر پيکر آذربايجان کهن و روحيه مردم غيرتمند آن ، و همچنين باعث تضعيف نفوذ و موقعيت ترکها و آذربايجان در ممالک محروسه قاجار شد.
سرزمينهای تحت حاکميت قاجار " ممالک محروسه قاجار " ناميده ميشد و از چهار مملکت مستقل و کاملا خودگردان، آذربايجان؛ خراسان و ... و چند ايالت،گيلان و... تشکيل شده بود.
دولت استعمارگر انگليس که موفق به تحميل قرارداد ننگين ۱۹۱۹ بر دولت قاجار نشده بود و از پيشرفت نتايج مشروطيت و شروع نهادينه شدن دمکراسی و همراهی احمد شاه با اين روند، شديدا نگران بود، با ترتيب دادن کودتايی د ر سوم اسفند سال 1299 نوکر و دست نشانده خود، رضا پالانی، مهتر سابق سفارت انگليس در تهران ، را بر اريکه قدرت نشاندند و حاکميت را به اقليت فارس که از دوران زنديان دربست نوکر و آلت دست انگليس بودند،منتقل کردند . طبق يادداشتهای آن زمان، فقط ۸% جمعيت ممالک محروسه را اقليت فارس که تا آن زمان تاجيک ناميده ميشدند ، تشکيل ميدادند .( انگليس در تمام کشورهای تحت مستعمره يا تحت نفوذ خود حکومت را به دست اقليتی کوچک ميداد تا راحتر بتوانند آنها را کنترل کنند ،چون اين دولت های دست نشانده برای ادامه حاکميت مجبور به اطاعت از آنها بودند.) .با شروع حکومت دست نشانده رضا پالانی ممالک محروسه دربست در اختيار انگليس قرار گرفت. رضا پالانی در طول حکومت ۲۰ ساله خود با کمک انگليس مشروطيت و مظاهر آن را کلا از بين برد و حکومتهای خودگردان ممالک محروسه را با وحشيانه ترين روشها از بين برد و يک حکومت مرکزی منسجم قابل کنترل انگليس را به وجود آورد. يکی از اهداف انگليسی ها از به روی کار آوردن رضا پالانی از بين بردن حاکميت و نفوذ ترکها در ممالک محروسه بود. انگليسی ها صدها سال با ترکهای عثمانی، ترکان حاکم در هند، قاجار و... درگير بودند ، و با توجه به سابقه تاريخی ترکان در آفريدن امپراتوری ها، در همه جا سعی ميکردند تا نفوذ ترکها را کم کنند تا آنها نتوانند زمانی دوباره متحد شده و منافع استعمارگران غرب را تهديد کنند. علاوه بر آن در ممالک محروسه قاجار اين ترکان بودند که سرسختانه در مقابل نقشه های سلطه گرانه انگليس می ايستادند ، مثلا قشقايی ها در جنوب، کلنل محمد تقی خان پسيان در خراسان ،خيابانی در آذربايجان و.. و همچنين همه ايده های آزادی خواهی ، سوسياليستی و ضد استماری نيز، که در تضاد با اهداف امپرياليستی انگليس بود ، هميشه از طرف ترکان مطرح ميشد، مثلا انقلاب مشروطيت،نهضت خيابانی،و..
لذا ترک ستيزی و محو آذربايجان مهمترين وظيفه ای بود که بر عهده رضا پالانی گذاشته شده بود. همه نقشه ها توسط انگليسی ها کشيده ميشد و رضا پالانی آنها را اجرا ميکرد. بعد از منحل کردن سلسله قاجار ،ممالک محروسه قاجار به ممالک محروسه پهلوی تغيير نام داده شد و بعد از چندين سال جنگ بر عليه حکومت های خودگردان ممالک محروسه ،و از بين بردن آنها، در سال ۱۹۳۶ اسم "ايران" را که از لابلای افسانه های شاهنامه پيدا کرده بودند بر روی ممالک محروسه گذاشتند.البته اول ميخواستند اسم پرسيا يا پارس را انتخاب کنند ولی با توجه به اينکه انتخاب آن اسم موجب عکس العمل های شديدی از طرف اقوام غير فارس،خصوصا ترکان ميشد، جرأت آن کار را نکردند ولی در پشت نام ايران همان نقشه فارس کردن ايران را دنبال کردند و ميکنند.
برای هويت زدايی از ترکان ، زبان بی خاصيت فارسی را که زبان اقليتی ۸درصدی بود رسمی کردند، آموزش به زبان ترکی را ممنوع، آثار باستانی ترکان را نابود،چاپ و داشتن کتب ترکی را ممنوع ؛ تاريخ ترکان و ايران را کلا جعل و صدها کار غير انسانی و فاشيستی ديگر در اين راستا انجام دادند .مملکت آذربايجان را به استانهای مختلف تقسيم و اسم آذربايجان را از روی آنها بر داشتند تا کلا اسم آذربايجان از ذهن ترکان زدوده شود. انگليسی ها ايدولوژی موهوم و بی اساس آرياگرايی را نيز از همين دوران وارد ايران کردند ،و با اجير کردن دهها مزدور، برای فارسها تاريخی با شکوه؛ کلا؛ جعلی را نويساندند تا به حاکميت نامشروع و دست نشانده آنها مشروعيت تاريخی درست کنند.
رضا پالانی پس از بوجود آوردن يک حکومت مرکزی مستبد، بدستور اربابانش تقسيم اداری کشور را عوض کرد.
در تاريخ 16/8/1316به موجب قانون مجلس رضا شاه، تقسيمات کشور و همچنين اسامي تاريخي ايالات حذف و در اقدامي سفيهانه کشور ايران به شش استان شمال غرب، غرب، شمال، جنوب، مکران و شمال شرق تقسيم مي شود. کوتاه مدتي بعد در آذرماه همان سال با تجديد نظر در تقسيمات سابق، کشور ايران به ده استان تقسيم شده و بصورت مضحکي بر اساس شماره هايي از يک تا ده نام گذاري مي شود. تبريز مرکز استان سوم و اورميه مرکز استان چهارم شده حدود آذربايجان و نام آذربايجان بطور کامل از نقشه کشور حذف مي شود. در اين تقسيم بندي اردبيل جز استان سوم است.
اما اين تقسيم بنديهاي خائنانه و نامگذاريهاي ابلهانه بغیر از دوران پر افتخار جمهوری آذربایجان ایران تا سال 1339 ادامه می یابد. در این سال استانهای سوم و چهارم با نامهای آذربایجان شرقی و غربی ایجاد می گردد. در کل کشور ايران به 13 استان و 8 فرمانداري کل(بعدا 11 فرمانداري کل) تقسيم مي شود. در تقسيمات جديد اگرچه برخي از شهرهاي آذربايجان( اراک،ساوه،سونقور،بيجار،قروه،انزلی و...) به استانهاي مجاور داده مي شود و همدان را از پيکره آذربايجان جدا و به فرمانداري کل تبديل ميکنند اما خوشبختانه استانهاي آذربايجان شرقي و غربي از تيغ پان آريانيسم پهلوي تا حدي درامان مي مانند. در اين تقسيم بندي استانهاي اردبيل و زنجان جز استان آذربايجان شرقي هستند. در این میان آستارا که قبلا بخشي از شهرستان اردبيل بود خود در سال 1337 به يک شهرستان تبديل شد. این شهر کاملا آذربایجانی در کمال ناباوری، در سال 1350 از آذربايجان شرقي جدا و به گيلان واگذار گرديد.با جدا شدن آستارا از اردبيل ارتباط آذربايجان ايران با درياي خزر بطورکامل قطع شد و تمام سواحل غربي درياي خزر به گيلان واگذار گرديد. به اين ترتیب آذربايجان ايران تنها بندر خزرياني خود را از دست داد واز همه عوايد گمرکي، توريستي، شيلات ... که متعلق به اين بندر بود محروم شد.
بتدريج زنجان نيز فرمانداري کل شده همراه ديگر فرمانداريهاي کل يازده گانه تا سال 1357 به استان تبديل مي شود. در اين مدت اردبيل نيز در حال طي کردن پروسه تبديل شهرستان به فرمانداري کل بود که به دليل بروز انقلاب اين روند متوقف شد.
تجزيه خائنانه خاک آذربايجان در دوره جمهوری اسلامی، که ادامه دهنده راه و سياست رژيم پهلوی در پشت پرده اسلام ميباشد ادامه يافته است. جمهوری شوينيستی فارس، به اصطلاح اسلامی، اول قزوين را از زنجان جدا کرد و بعد در سال ۱۳۷۲ اردبيل را از آذربايجان شرقی جدا کرده و به استانهای مستقل تبديل ونام ابدی آذربايجان را از روی آنها حذف کردند. ۲سال پيش نيز گردنه زيبای حيران را از استان اردبيل جدا و به گيلان بخشيدند. البته اين تاجيکهای آرياپرست و فاشيست قصد دارند تا محو کامل اسم آذربايجان به اين تقسيم بندی های خائنانه ادامه بدهند. بد نيست اشاره ای هم به تقسيم استان خراسان بکنيم که به ۳ استان تقسيم کردند ولی اسم تاريخی خراسان را بر روی هر سه استانباقی گذاشتند.اين فاشيست ها با حذف اسم آذربايجان از روی زنجان،همدان،قزوين،ساوه و... به تاريخ خيانت کرده اند و ملت آذربايجان هيچوقت اين تقسيمات کذايی را قبول نخواهند کرد.
از ديگر حوادثی بزرگی که در آذربايجان جنوبی در ۱۰۰ سال اخير رخ داده است از جمله عبارتند از:
۱ـ انقلاب مشروطيت که با دسايس انگليس و روسيه و نوکران داخلی آنها يعنی پان فارسها ، که به تازگی توسط انگليس سازماندهی شده بودند و پشت پرده پان ايرانيسم در فضای سياسی ايران آنروز خود را نشان ميدادند به شکست کشانده شد.
۲ـ تلاش کشورهای استعمارگر غربی و روسيه برای ايجاد کشور آسوری ـ ارمنی در غرب درياچه اورميه:
فتنه گری ارامنه و آسوری ها در کشور عثمانی و همدستی آنها با روسهای جنايتکار موجب اخراج آنها از قلمرو دولت عثمانی شد. و با همدستی دولتهای انگليس و روسيه به آذربايجان جنوبی سرازير شدند. همه اين مهاجرين که توسط استعمارگران مسلح شده بودند ، با تشويق اربابانشان به فکر تاسيس دوات آسوری ـ ارمنی در خاک آذربايجان شدند. از مارس سال 1918 با همکاری سربازان روسيه و انگليس شروع به قتل عام در مناطق اورميه،خوی،سلماس و.. کردند. در عرض ۳ ماه موفق به قتل و عام ۳۰۰هزار آذربايجانی شدند. دولت مرکزی قاجار که در اين زمان آخرين نفسهايش را ميکشيد و کلا تحت نفوذ شوينيسم فارس در آمده بود کنترلی بر منطقه نداشت و ميلی هم به کمک کردن نداشت. مردم آذربايجان از دولت عثمانی کمک خواستند و اردوی قهرمان ترک در اگوست ۱۹۱۸ بساط اين جانيان وحشی را برچيد و مردم مظلوم آذربايجان را از دست آنها نجات دادند.
در اثر اين قتل و عامها صدها روستای ترکنشين در استان آذربايجان غربی کنونی خالی از سکنه شدند .در اين مناطق خالی شده بعدا ، طبق نقشه های دقيق و برنامه ريزی شده ، ايلات و قبايل کرد ، که رضا پالانی به دستور اربابانش با فرستادن دعوتنامه هايی به سران آنها ، از ترکيه، کوههای شمال عراق و سوريه به آذربايجان آورده بود ، سکونت داده شدند. هدف استعمار گران و نوکران داخلی آنها ،يعنی شونيسم فارس، از مسکون کردن کردهای بيگانه در خاک آذربايجان ، تلاش برای قطع ارتباط خاکی آذربايجان با ترکيه، تا راحتتر بتوانند هويت ترکی مردم آنجا را از بين ببرند، تضعيف آذربايجان در مقابل حکومت مرکزی، و استفاده از کردها بر عليه آذربايجان زمانی که لازم داشته باشند،بود.»۸
۳- چپاول و قتل و غارت کردهای ايلاتی و تازه وارد در آذربايجان، به رهبری اسماعيل سميتقوی جنايتکار. هنوز زخمهای ناشی از جنايات صليبيون ارمنی و آسوری التيام نيافته بود که کردهای غارتگر و جانی را به جان مردم بی پناه آذربايجان انداختند. کردها هزاران نفر بيگناه را در غرب دریاچه اورميه قتل و عام کردند و موقعی که مردم از کمک حکومت مرکزی نا اميد شدند، شروع به سازماندهی و دفاع از خود کردند و کردها را عقب نشاندند . ولی وقتی که دولت مرکزی، که دست رضا پالانی بود، وضعيت ضعيف کردهای غارتگر را ديد سريعا به آذربايجان نيرو فرستاد و دستجات مسلح آذری را خلع سلاح کرد و دست کردها را برای قتل و غارت باز گذاشت و در مقابل نارضايتی مردم ، گفتند که اگر امنيت ميخواهيد از اين منطقه کوچ کنيد و به جاهای امن کشور برويد. هنانطور که مشاهده ميکنيد همه اين بازی ها فقط برای جا باز کردن برای کردهای مهاجر در آذربايجان بود.
۴ـ نهضت شيخ محمد خيابانی : اين قيام در فروردين ١۲۹۹ شمسی، آغاز شد، نهادهای دولتی تبريز را به تصرف خود درآورد و مردم تبريز به رهبری شيخ محمد خيابانی، شهر را از دست دولتيان خارج ساخته و حکومت ملی آذربايجان،آزاديستان،.را تشکيل دادندو اين دولت بيش از پنج ماه عمر داشت، اما به دليل خيانت کسانی که قول همکاری داده بودند، کم بودن نيروها و حضور قزاقخانه در کنار شهر تبريز و همکاری آن ها با حکومت مرکزی، اين قيام به شکست منجر شد.
شيخ محمد خيابانی را در 21 شهريورر 1299 در چهل سالگی با وحشيت تمام به شهادت رساندند.
۵ـ تشکيل حکومت ملی آذربايجان به رهبری شهيد سيد جعفر پيشه وری در ۲۱ آذر سال ۱۹۴۵. اين حکومت ملی در مدت يکسال عمر خود خدمات فراوان فراموش نشدنی را به مردم آذربايجان کرد. اين حکومت توسط ارتش جنايتکار شاه که مستقيما توسط امريکا و انگليس حمايت ميشد در ۲۷ آذر سال ۱۹۴۶ از بين برده شد و بيش از ۷۰ هزار نفر از مردم آذربايجان به قتل رسيدند و بيش ازده ها هزار نفر از مردم معمولی به آذربايجان شمالی پناه بردند. ارتش اشغالگر فارس بدترين جنايات ممکن را بر عليه ملت آذربايجان انجام دادند و بهتر است که آن را از نوشته های ويليام داگلاس، قاضی عاليرتبه ديوان عالی آمريکا که با چشم خود شاهد اين جنايات بود، بخوانيم:
زمانی که ارتش دولتی وارد آذربايجان شد سرو صدای نعره آوری ايجاد کرد. سربازان دولتی تاراج را آغاز کردند، غارت میکردند و میبردند هرچه به دستشان میرسيد و به آن هم رحم نمیکردند. (در مقام مقايسه) ارتش روسها از رفتار و کردار بغايت بهتری برخوردار بودند. ارتش دولتی که خود را ارتش نجات بخش میناميد، قشون درنده و اشغالگر بود. اين ارتش زخمهای وحشتناکی در مردم به جای گذاشت. خرمن های دهقانان سوزانده شده نابود گشتند، زنان و دختران روستاييان آذربايجان مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. خانههای مردم غارت و چپاول شدند. اغنام و احشام (چهارپايان) روستاييان به غارت رفتند و دزديده شدند. ارتش دولتی خارج از کنترل بود. ماموريت ارتش شاهنشاهی آزادی و نجات بود، اما اين ارتش مردم عادی را مورد شکار قرار داد و ويرانی، غارت و مرگ از خود بجای گذاشت.»۹
در خاتمه لازم ديدم که اشاره ای هم به جغرافيای ارضی آذربايجان از زبان ارتش شاهنشاهی بکنم: ژنرال دکتر محمود پناهيان در سال ۱۹۷۲ کتاب "فرهنگ جغرافيای ملی ترکان ايران زمين" را در ۴ جلد به همراه ۱ جلد حاوی نقشه منتشر کرد.او اين کتاب را بر اساس کتاب ۱۰ جلدی " فرهنگ جغرافيای ايران" از انتشارات دايره جغرافيای ستاد ارتش شاهنشاهی ايران" چاپ ۱۳۳۱ شمسی نوشته است. در اين کتاب که با مطالعات و تحقيقات دقيق نوشته شده است اطلاعات کامل،حتی در مورد دهات چند خانواری، آذربايجان ارائه شده است ،شهرهای اراک،همدان،ساوه آستارا، قزوين و... جزوی از سرزمين آذربايجان ثبت شده است و مساحت آذربايجان جنوبی ۲۸۰هزار کيلومتر مربع ذکر شده است.
۱ـ استاد پرويز يکانی زارع،مورخ و فولکلورشناس معاصر، نشريه اويرنجی شماره۳
۲ـ تاريخ ماد، م. دياکونوف، ص ۱۶۵
۳ـ دربندنامه،ص۲۵،چاپ تفليس ۱۸۹۸).
۴-احمدبن واضع یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356، ص بلعمی، تاریخنامه طبری، تصحیح و تحشیه محمد روشن، ج 1، تهران، نشر نو، 1368، ص 529
?ـ " ديوان لغات الترک" ، محمود کاشغری
۶- رحیم رئیسنیا، آذربایجان در سیر تاریخ ایران، بخش اول، صص 82-81.
۷ـ pokovnikS.D. Burnasev ، "اوضاع سياسی ولايت آذربايجان" صفحه ۴
۸ـ سرزمينهای ناآشنا و مردمانی مهربان، Strange Lands and Friendly People، ويليام داگلاس.
۹ـ "اورميه در محاربه عالم سوز"، معتمدالوزرا، چاپ تهران